ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1044

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

سخن بد و به اين معين « ياريگر » طنابى مىبست كه آن را براى اين منظور آماده كرده بود و آن را علامت قاطعيت امر و گرفتن عهد از جنى كه هنگام دميدن ( و فوت كردن ) با وى شريك كار بود مىپنداشت و با اين عمل نشان مىداد كه افسون را با اراده انجام داده است . و به اين گونه كلمه‌ها و اسماء بد روح ناپاك و خبيثى وابسته است كه هنگام فوت كردن آن ارواح از آنها خارج مىشوند و در موقع دميدن به آب دهن وى در ميآويزند و بدينسان ارواح ناپاك بيرون ميآيند و بر حسب مقصود افسونگر بر شخص افسون شده فرو ميافتند [ 1 ] و نيز ما يكى از جادوگران را ديديم كه به عبا يا پوستى اشاره مىكرد و اوراد خود را بر آن فرو ميخواند و يك بار آن عبا يا پوست از هم مىدريد و پاره پاره ميشد . و به شكم گوسفندانى كه در چراگاه بودند اشاره ميكرد كه شكافته شود و ناگاه ميديديم روده‌هاى گوسفند از شكمش فرو ريخته است . و شنيديم كه در سرزمين هند در اين روزگار جادوگرى است كه به انسان اشاره مىكند و ناگهان قلب او را مىربايد و آن شخص بر زمين ميافتند و ميميرد و هنگامى كه قلب او را مىجويند در درون او اثرى از آن نمىيابند . و هم به انار اشاره مىكند و پس از آنكه آن را پاره مىكنند هيچ دانه‌اى در آن نمىيابند . همچنين شنيده‌ايم در سرزمين سودان و نواحى تركان كسانى هستند كه ابر را افسون مىكنند و بالنتيجه در ناحيهء مخصوصى باران مىبارد . و نيز ما در عمليات طلسمات شگفتيهائى در اعداد متحابه ديده‌ايم و آنها عبارتند از : ( رك - ر ف د ) كه يكى از آنها برابر : ( 220 ) و ديگرى معادل ( 284 ) است و معنى مهر آميز ( متحابه ) اين است كه هر گاه اجزاى هر واحدى را كه در يكى از آنها هست از قبيل : نصف و ربع و سدس و خمس و امثال آنها ، جمع كنيم برابر عدد ديگر خواهد شد [ 2 ] و به همين سبب آنها را مهرآميز ( متحابه ) ناميده‌اند و اصحاب

--> [ 1 - ) ] اين قسمت بسيار مجمل و داراى اصطلاحات ساحران است و من بيشتر بترجمهء دسلان اعتماد كردم گو اينكه وى نيز ابهام و اجمال عبارات را ياد آور شده است . [ 2 - ) ] چنان كه اجزاى عدد ( 220 ) عبارتند از : 1 و 2 - 4 - 5 - 10 - 11 - 20 - 22 - 44 - 55 - 110 و هر گاه